مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
خــبــر آمــدنـت آمــده از راه، بـــیــا سـر بـزن از دل يک جمعۀناگاه، بيا! مـاه کـامـل نـشـود تـا تـو نــيـايـی آقـا تا که کـامـل بـشـود نيـمـۀ اينماه، بيا عهد بستیم و شکستيم و گذشتی هربار بــاز هـم بــا دل آلــودۀ مــا راه بــيــا درد ما بیخبریهاست، خودت باخبری ای تو از درد دل ما هـمـه آگـاه، بـیـا خواب غـفـلـت شده کار همۀ ما بیتو يوسف قـافـله يک سر به لب چـاه بـيا جمعهها رفت، ولی جمعۀ موعود نشد جمعهها میرود ای جمعۀ دلخـواه بيا زنده ماندیم که در روز ظهورش باشیم آه! ای جـان بـهلـب آمـده، کـوتاه بـیا! گفت شاعر؛ "خبر آمد، خبری در راه است" خــبــر آمــدنـت آمــده از راه، بـــیــا |